دوستای گلم برامون دعاکنین
همین دیگه
محمد محسنم مرسی که این همه راهو به خاطر من میای عشقم من که می دونم چقدر سعی کردی
کاراتو جفت و جور کنی تا بتونی روز تولدم کنارم باشی.

دوست دارم محمد محسنم ... بی نهایت
سلام به همه دوستای گلمون
احوالتون چطوره؟دلم واسه همهتون تنگ شده بود برعکس شماها که هیچکدوم دلتون واسه ما
تنگ نشده بود وبهمون سر نزدین!!!!
اومدم خبر خوب بدم بالاخره کارت پایان خدمت محمد محسنم اومد
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
آخیش دیگه خیالمون راحت شد اون موقع همش پا در هوا بودیم
خلاصه بگم چون اگه بخوام همه چی رو بگم سردرد میگرین پست قبلی رو که به گمونم
هیشکی نخونده٬ساقی مهربونم گفته بود که بلاگ باز نمیشه که درستش کردم ساقی جان اگه
هنوزم مشکل داره بگو تا درستش کنم عزیزم وممنون که همیشه به یاد مایی گلم![]()
من حدود یه ماهی میشد نیومده بودم خونه واسه همین بود که به شماها هم نتونستم سربزنم
پست قبلمونو بخونین که محمدمحسنم گذاشته ازاین مدت براتون گفته هفته قبلم۲تا ازامتحانای
میان ترممو دادم که خداراشکر خوب بودن بد نبودن.
محمد محسنم هم یه امتحان داده. از۲۴ دی هم که امتحانات ترممون شروع میشه ازاونجایی
هم که دیگه خوابگاه نیستم وخونه گرفتیم خیلی خوبه وآرامش دارم این ترم اصلا بهمون بد
نمیگذره٬توخونه مون همه کاری میکنیم اگه وقت کردیم یه کمم درس می خونیم![]()
این هفته هم کنسرت احسان خواجه امیری ومحمد اصفهانیه که احتمالا ما می ریم واسه احسان
انقدر دلم می خواست محمد محسنم بود وبا اون می رفتم اما حیف.....
من می خوااااام با محمد محسن بررررم......![]()
هوا هم که حسابی باب طبع منه وبارون میباره اما هرچقدرم که همه چی خوب باشه همیشه
احساس میکنم یه چیزی کم دارم همیشه احساس می کنم یه چیزی رو گم کردم کاش محمد
محسنم پیشم بود آرزو می کردم پیشم بود و تو بارون شونه به شونه اش قدم بر می داشتم
از حرارت دستاش ونفسهاش گرم می شدم٬هیشکی نمیفهمه وقتی دوتا از همکلاسیهام که
همدیگرو دوست دارن وهمیشه با همن رو می بینم چقدر حسرت می خورم و براشون بهترین
آرزوها رو می کنم...
محمد محسنم هم از اول مهر تا حالا نیومده بود خونه شون اما این هفته که شنبه هم تعطیله
دیگه اومد
دیگه همینا دیگه....
فقط یه چیز دیگه٬
محمد محسنم...
دوست دارم...بی نهایت
دوست دارم...
بی نهایت تر از بی نهایت
پ.ن۱: اینا رو بعد از ظهر تایپ کردم اما ثبت نکردم٬ الان ساعت ۲۲:۳۲ است دوستای
خوبمون بابا جونمون(بابای محمد محسنم)تصادف کردن اما خداراشکر به خیر گذشته هر
چند پاشون و کتفشون شکسته وماشینشونم درب وداغون شده اما بازم خدا راشکر٬تو رو
خدا همگی دعا کنین زود ِ زود خوب شن.![]()
پ.ن۲: یه بار تو عمرم خواستم خبر خوب بدم هااااا![]()
![]()
بعد نوشت محمد محسن:
سلام دوستان
خدا را شکر بابام بهتره.
شیوامم عالیه منم
بی نهایت با دوره کردش بی نهایت به توان بی نهایت
با توان بی نهایت در بی نهایت دوستت دارم.
تا بعد
شادزی-مانا-به درود